★یادداشت های من★
عشق تازه
می دانی کجا قدم می گذاری صدای خرد شدن برگها را گوش کن زمین را نگاه کن مبادا دلی روی زمین باشد و تو و قدمهایت... بای تا های یادداشت های من دات بلاگفا سلام چه خبر خوش می گذره؟ تو این پست برای اولین بار می خوام چنتا S بذارم. امیدوارم خوشتون بیاد. بای تا های یادداشت های من دات بلاگفا این خاک که سرسبز و بهاری شده است با خون بنفشه آبیاری شده است بر پهنه ی این کویر بی آب و علف دریا دریا بهار جاری شده است بای تا های یادداشت های من دات بلاگفا تموم روزایی که با تو بودم بای تا های یادداشت های من دات بلاگفا بای تا های یادداشت های من دات بلاگفا یه ببخشید بزرگ به همه بدهکارم. شرمنده تو این مدت نتونستم بیام. معذرت واقعا کار داشتم. سعی می کنم جواب همه ی شما عزیزان رو بدم. دستتون درد نکنه که تو این مدت وب رو تنها نذاشتین! بای تا های یادداشت های من دات بلاگفا مثل اینکه من نبودم شما بودین!!! چی گفتم؟! یعنی میگم این تبریکها همچنان ادامه داره. دمتون گرم لطف دارین. راستی هرکی منو لینک کرد خبرم کنه چون نظرات وبلاگها باز نمیشه. نمی دونم چرا شاید واسه من اینطوریه. بازم میام ولی چند روز دیگه بای تا های یادداشت های من دات بلاگفا سلامممممممممممممممممم اول از همه یه تشکر گرم از همه می کنم که خیلی خوب استقبال کردن. از دوستای گلم : چیش بش - کاوه - عارف - خسرو -خانم طلا - setayesh - محمدرضا - rabiolanam - سبا - محمد - Dark Altair - فرهود - آفرینش - نگین - طهوووووورااااااااااا - الی - الی (این یکی دیگه ست) - باران - فائزه - کاکتوس - هستی - سوزی - روشنک و ... به خاطر نظرات گرمشون ممنونم. نمی دونم کسی رو جا انداختم؟ اگه انداختم ببخشید!!! بالاخره مای ان تی یک ساله شد و تموم شد! راستی قالبم قشنگه؟ کار خودمه. بای تا های یادداشت های من دات بلاگفا![]()
دریا مفهوم بزرگیه ، اما نه به وسعت نگاه تو ، بارون از جنس دریاست ، ولی نه به زیبایی اون ، خدایا چشمان دریایی هیچ کسی رو بارونی نکن.
وقتی دلتنگی ، وقتی تنهایی ، وقتی بی کسی ، وقتی بی پولی ، هیچ کس نمی فهمه ، ولی کافیه یه بار عاشق بشی همه می فهمن.
روزی با خودم فکر کردم اگر او را با غریبه ای ببینم ، شهر را به آتش می کشم ، ولی امروز حاضر نیستم حتی کبریتی روشن کنم تا ببینم او کجاست.
روزی با دو چوب کبریت آدمکی ساختم تا تنهاییم رو باهاش قسمت کنم و امروز اتاقم پر از آدمک های چوبیه ، ولی هنوز تنهام.
هنگامی که از مادر متولد شدم ، یکی در گوشم چنین گفت: « تا آخرین نفس با تو هستم. » گفتم: « تو کیستی؟ » گفت: « غم » گفتم: « غم شاید عروسکی باشد بازیچه ی من ، ولی حالا می بینم عروسکی هستم بازیچه ی غم »![]()

![]()

تو از من حستو پنهون می کردی
میون ما چی بود غیر یه عادت
باید زودتر می فهمیدم که سردی
باید زودتر می فهمیدم که میری
باید زودتر می فهمیدم تمومه
چقدر می ترسم از طرز نگاهت
از این غریبه ای که رو به رومه
چقدر می ترسم از حس جدایی
از اون روزی که فلبم از تو دوره
نگو فکرش هم حتی پر عذابه
که بی تو زنده بودنم چه جوره
باید تنها بمونم تا همیشه
چشامو رو به یک جاده بدوزم
تو میری بر نمی گردی ولی من
تا جون دارم از عشق تو می سوزم![]()

مردم می گفتند: « چه خوب عروس نازیبا همان بهتر که شوهرش نابینا باشد. »
۲۰ سال بعد زن از دنیا رفت و مرد عصایش را کنار گذاشت و چشمانش را گشود.
همه تعجب کردند. مرد گفت: « من کاری جز شرط عشق را به جا نیاوردم. »
![]()

![]()

![]()

بچه ها بازم بیایید پیشم منتظرتون هستم![]()


